پارادوکس بازگشت محترمانه و پروژه مهندسی دموگرافیک؛ پشتپرده اخراج پناهجویان افغان از پاکستان
سفر اخیر آنتونیو گوترش، دبیرکل سازمان ملل متحد، به اسلامآباد و نشست خبری مشترک او با محمد اسحاقدار، وزیر امور خارجه پاکستان، بار دیگر موضوع بحرانزده مهاجران افغانستانی را به صدر توجهات دیپلماتیک آورد. تأکید گوترش بر تضمین "بازگشت داوطلبانه، امن و محترمانه" پناهجویان در شرایطی مطرح میشود که ادبیات دیپلماتیک سازمان ملل با واقعیتهای خشن و میدانی در تضادی آشکار قرار دارد؛ روندی که از سال ۲۰۲۳ میلادی آغاز شده، بر اساس آمارهای مستقل و نهادهای حقوق بشری، چیزی جز یک اخراج اجباری، تحقیرآمیز و سیستماتیک نبوده است.
با این حال، تحلیلگران معتقدند بحران اخراج بیش از ۱.۲۵ میلیون مهاجر، فراتر از یک چالش بشردوستانه، بخشی از یک معادله پیچیده ژئوپلیتیکی و مهندسی جمعیتی در جغرافیای افغانستان است.
در حالی که دبیرکل سازمان ملل از دههها میزبانی پاکستان ستایش میکند، دولت اسلامآباد به بهانه مبارزه با ناامنی و تروریسم داخلی، حتی کارتهای اقامت قانونی و معتبر را بیاعتبار ساخته و پناهجویان را با ضربالاجلهای ضربتی، خشونتهای ساختاری پلیس و مصادره اموال به سوی مرزها رانده است. چشمپوشی نهادهای بینالمللی از نقض آشکار اصل بنیادین "عدم بازگرداندن اجباری" و اکتفا به واژههای ملایم نظیر "بازگشت با حفظ کرامت"، نشاندهنده استیصال یا سازش این نهادها با منافع امنیتی پاکستان است؛ امری که عملاً دست اسلامآباد را برای بهرهبرداری سیاسی از بحران مهاجران باز گذاشته است.
نقطه عطف این بحران که در گزارشهای غیررسمی و ناظران منطقهی برجسته شده، نوع مواجهه طالبان با این پناهجویان پس از عبور از مرز است.
گزارشهای موثق میدانی نشان میدهد که بخش عمدهی از پناهجویان پذیرششده و متمرکز، متعلق به یک تبار خاص هستند. طالبان با بهرهبرداری از این سیل بازگشتکنندگان، پروژه "تغییر ژئوپلیتیک و جمعیتی" را به گونهی سازمانیافته کلید زدهاند:
۱.اسکان در شمال افغانستان: جابجایی تودههای جمعیتی در ولایات شمالی (حوزه تاریخی زیست تاجیکها، ازبکها، هزارهها و ترکمنها) با هدف تضعیف ژئوپلیتیک مقاومتهای احتمالی، مهار پایگاههای اجتماعی گروههای غیرپشتون و تسلط بر اراضی و منابع زراعتی صورت میگیرد.
۲.فشار بر مناطق مرکزی: سوق دادن این جابجاییها به حواشی و مناطق استراتژیک هزارهنشین، موازنه قدرت محلی را برهم زده و زمینهساز تثبیت قدرت انحصاری طالبان از طریق ایجاد کانونهای جمعیتی همسو میشود.
این رویکرد یادآور سیاستهای تاریخی انتقال اقوام به شمال است، با این تفاوت که اکنون تحت لوای "بحران اخراج پناهجویان" و با مشروعیتبخشی غیرمستقیم کمکهای بشردوستانه انجام میپذیرد.
یکی از نگرانکنندهترین و مسکوتماندهترین ابعاد این پرونده، سوءاستفادههای پیچیده از ساختار هویتی افغانستان است.
دادهها حاکی از آن است که طالبان در یک تبانی و تعامل ضمنی با شبکههای قومی و قبیلهی در پاکستان، برای تقویت نفوس تبار حاکم در درون مرزها و تغییر معادلات سرشماریهای آینده، حجم عظیمی از تذکرههای افغانستانی در میان قبایل مرزی و حتی شهروندان پاکستانی توزیع کرده است. این روند به نوعی پاککردن هویت مرز دیورند و ایجاد یک هژمونی قومی فراملی تعبیر میشود.
همچنان شبکههای پاکستانی از طریق دریافت این اسناد هویتی افغانستانی، دو منفعت بزرگ به دست آوردهاند: از یکسو از امتیازات مالی، حقوقی و بشردوستانه پناهندگی و دفاتر سازمان ملل در داخل خاک پاکستان به عنوان "پناهجوی افغان" بهرهمند میشوند؛ و از سوی دیگر، با اخذ هویت افغانستانی، مسیر خروج، مهاجرت به غرب و دریافت پناهندگی در اروپا و استرالیا را برای شهروندان پاکستانی هموار میسازند.
نتیجهگیری
آنچه دبیرکل سازمان ملل در کابل و اسلامآباد به عنوان یک "مدیریت انسانی بحران پناهجویان" ارزیابی میکند، در صحنه عمل، ابزار تثبیت یک پروژه کلان سیاسی-جمعیتی است. اخراجهای ضربتی اسلامآباد و میزبانی هدایتشده طالبان، صرف یک کنش و واکنش اداری نیست؛ بلکه یک تغییر نقشه ژئوپلیتیک به بهای آوارگی، تبعیض علیه اقوام بومی شمال و مرکز (بهویژه تاجیکها، ازبکها و هزارهها) و تبدیل بحران انسانی به اهرم قدرت قبیلهی است.
تا زمانی که نهادهای بینالمللی چشم بر این دستکاریهای دموگرافیک و فساد سیستماتیک هویتی ببندند، هرگونه بیانیه در باب "کرامت انسانی"، تنها سرپوشی بر بحرانی عمیقتر و پایدارتر در آینده افغانستان خواهد بود.