سایههای مناقشه؛ چالش راهبردی کارزار فشار واشنگتن بر تهران و پیامدهای آن بر بازارهای جهانی
اظهارات اخیر تونی بلر، نخستوزیر پیشین بریتانیا، مبنی بر اینکه حکومت ایران "عزم و اراده دونالد ترامپ برای به پایان رساندن نبرد را دستکم گرفته است"، بار دیگر نگاهها را به تشدید تقابل میان واشنگتن و تهران معطوف کرد.
با این حال، شواهد نشان میدهد که این کارزار فشار که با هدف محدودسازی فعالیتهای هستهی و تضمین امنیت آبراههای حیاتی آغاز شده، اکنون در حال تبدیل شدن به یک معادله پیچیده است که پیامدهای آن از مرزهای خاورمیانه فراتر رفته و بازارهای انرژی جهان و حتی معادلات سیاسی داخلی ایالات متحده را تحت تأثیر قرار داده است.
تونی بلر در گفتگو با شبکه خبری فاکسنیوز، با تحلیل وضعیت موجود اظهار داشت: "اگر در آغاز این بحران، توان ایستادگی حکومت ایران ناچیز شمرده میشد، اکنون به باور من، این حکومت عزم و اراده پرزیدنت ترامپ را برای ادامه این مسیر تا فرجام کار، بسیار ناچیز پنداشته است."
از سوی دیگر، دونالد ترامپ در مجمع عمومی سازمان ملل متحد با تأکید بر حساسیت اوضاع، اعلام کرد که تصمیم بزرگی را در پیش دارد. وی با طرح این پرسش که "آیا باید توافقی صورت گیرد تا به ایران اجازه بازسازی داده شود، یا اینکه جمهوری اسلامی باید از میان برود؟"، بر سرسختی مواضع واشنگتن تأکید کرد.
این در حالی است که طرح پیشنهادی هفتروزه حکومت ایران برای بازگشایی تنگه هرمز از سوی واشنگتن "غیرقابلقبول" خوانده شده است.
این نگرانیها با دادههای نهادهای ناظر نیز همخوانی دارد؛ چنانکه آژانس بینالمللی انرژی اتمی در تازهترین گزارش خود ۱۱ سنبله اعلام کرد که بازرسان این نهاد همچنان به ذخایر اورانیوم غنیشده جمهوری اسلامی دسترسی ندارند و سرنوشت بیش از ۴۴۰ کیلوگرم اورانیوم با غنای ۶۰ درصد نامشخص است.
با این وجود، نخستوزیر پیشین بریتانیا راهکار دیپلماتیک را بهکلی منتفی ندانست و بر وجود "خط قرمزهای غیرقابلعبور" تأکید کرد.
اگرچه استراتژی فشار حداکثری بر تهران متمرکز است، اما شواهد عینی نشان میدهد که این کارزار در حال تحمیل هزینههای سنگینی بر بازارهای جهانی و ثبات اقتصادی غرب است:
۱.اختلال در شریانهای حیاتی تجارت و انرژی
تنگه هرمز، بهعنوان شریان حیاتی انرژی جهان، اکنون کانون اصلی ریسک شده است. افزایش چشمگیر حق بیمه ریسک جنگی برای نفتکشها و کشتیهای تجاری، هزینه نهایی انتقال انرژی و کالا را بهشدت بالا برده است. این اختلال زنجیره تأمین، نهتنها پالایشگاههای آسیایی را تحت فشار قرار داده؛ بلکه اروپا و آمریکا را با بحران جدیدی در تأمین سوخت مواجه کرده است.
۲.بازگشت تورم و رکوردشکنی قیمت سوخت
جهش بهای نفت خام (برنت و تگزاس غربی) ناشی از این تنشها، مستقیماً بر قیمتهای داخلی پمپبنزینها در غرب تأثیر گذاشته است. برای شهروندان عادی در ایالات متحده و اروپا، این به معنای تحمیل هزینههای بیسابقه بر معیشت خانوارها و صنایع حملونقل است؛ موضوعی که شکنندگی اقتصادی متحدان واشنگتن را دوچندان کرده است.
این تحولات اقتصادی، بیش از هر چیز چشمانداز سیاسی حزب حاکم جمهوریخواه را در آستانه انتخابات میاندورهی کنگره تهدید میکند. در نظام سیاسی ایالات متحده، این انتخابات به مثابه "همهپرسی کارآمدی" دولت مستقر عمل میکند.
تجربه تاریخی نشان میدهد که رأیدهندگان در ایالات متحده، بهویژه در ایالتهای کلیدی، بیش از آنکه تحت تأثیر پیروزیهای ژئوپلیتیک قرار بگیرند، نسبت به قیمت درجشده روی برچسب پمپبنزینها و هزینههای روزمره حساساند.
تداوم تورم ناشی از تنشهای نفتی، اهرم اصلی دموکراتها برای بسیج افکار عمومی علیه جمهوریخواهان خواهد بود. اگر قیمت سوخت مهار نشود، خطر از دست رفتن اکثریت در مجلس نمایندگان یا سنا بسیار جدی است؛ سناریویی که میتواند به "دولت تکهتکه" و فلج شدن برنامههای دولت در دو سال پایانی منجر شود.
نگاهی به وضعیت داخلی ایران
در حالی که این تنشها بازارهای جهانی را ناآرام کرده، اقتصاد ایران نیز با بحرانهای ساختاری دستوپنجه نرم میکند. دادههای بانک مرکزی نشان میدهد که تولید ناخالص داخلی (GDP) در بهار امسال با احتساب نفت ۱۰.۱ درصد افت کرده و بخش صنایع و معادن با سقوط ۱۴.۷ درصدی مواجه شده است. همزمان، تورم نقطهبهنقطه در مناطق شهری به رقم بیسابقه ۸۳.۸ درصد رسیده است.
تونی بلر در این باره معتقد است که تبدیل دین به یک ایدیولوژی سیاسی افراطی، ایران را که کشوری با تمدن دیرپا و مردمی بافرهنگ است، به سمت یک تراژدی بزرگ سوق داده است.
جمعبندی
استراتژی فشار واشنگتن بر تهران، اکنون به یک بازی فرسایشی تبدیل شده است که هزینههای آن نه تنها توسط تهران؛ بلکه توسط مصرفکنندگان غربی پرداخت میشود. در حالی که تشدید تدابیر امنیتی در پایگاههای نظامی (مانند پایگاه فیرفورد) نشاندهنده آمادگی برای هرگونه تقابل است، عقربههای نشانگر قیمت بنزین و تقویم انتخابات میاندورهی آمریکا، به وضوح نشان میدهند که زمان برای مانورهای طولانیمدت سیاست خارجی محدود است.
بقای راهبرد فعلی واشنگتن، بیش از آنکه به نتیجه نبرد با ایران وابسته باشد، به توانایی مدیریت آثار اقتصادی آن بر معیشت شهروندان آمریکایی و حفظ انسجام سیاسی در داخل ایالات متحده بستگی دارد.