تله ژئوپلیتیک در آب‌راه‌های راهبردی؛ استیصال واشنگتن و موازنه جدید قدرت در خاورمیانه


 تله ژئوپلیتیک در آب‌راه‌های راهبردی؛ استیصال واشنگتن و موازنه جدید قدرت در خاورمیانه

تله ژئوپلیتیک در آب‌راه‌های راهبردی؛ استیصال واشنگتن و موازنه جدید قدرت در خاورمیانه

پکن در نقش میانجی امنیت انرژی، ریاض در جست‌وجوی پناه‌گاه دیپلماتیک و تقلای آمریکا برای خروج آب‌رومندانه از باتلاق دریای سرخ

تحولات پرشتاب در حوزه دریای سرخ و آب‌راه استراتژیک باب‌المندب، فراتر از یک رویارویی موضعی نظامی، به نقطه عطفی در تغییر موازنه‌های امنیتی و ژئوپلیتیک بین‌المللی بدل شده است. بر اساس گزارش منابع مطلع و داده‌های خبرگزاری رویترز، شدت گرفتن عملیات‌ و تسلط فزاینده انصارالله یمن (حوثی‌ها) بر این گذرگاه حیاتی، زنگ خطر را نه تنها برای اقتصاد متکی به صادرات نفت ریاض؛ بلکه برای کل جریان تجارت و امنیت دریانوردی جهان به صدا درآورده است. 
این بحران فزاینده، عربستان سعودی را بر آن داشته تا فراتر از چتر امنیتی فرسوده و پرهزینه غرب، این بار دست به دامان پکن شود؛ قدرتی که روابط راه‌بردی با تهران دارد و هم‌زمان به‌شدت نیازمند ثبات در خطوط مواصلاتی انرژی است.

در سطح دیپلماتیک، پکن هم‌واره در بیانیه‌های علنی خود به زبان کلاسیک خویشتن‌داری و رعایت حقوق دریانوردی بسنده کرده است؛ اما واقعیت پشت درهای بسته گویای پیام‌های فوری‌تر و عمیق‌تری است. 
منابع دیپلماتیک تأیید می‌کنند که چین به‌عنوان دومین اقتصاد بزرگ جهان و بزرگ‌ترین خریدار نفت خاورمیانه، از جمهوری اسلامی ایران خواسته است تا از نفوذ خود برای جلوگیری از تشدید دامنه این نبردها در مسیرهای حساس بین‌المللی بهره گیرد. 
این رایزنی‌ها در سطوح عالی منطقه‌ی، به‌ویژه در محور گفتگوهای وانگ یی، وزیر امور خارجه چین با عباس عراقچی، همتای ایرانی‌اش بازتاب یافت؛ جایی که پکن خواستار مدیریت تنش‌ها میان واشنگتن و تهران، بازگشت به روی‌کردهای عقلانی و حفظ آرامش از تنگه هرمز تا باب‌المندب شد.

اهمیت این صحنه فراتر از پیام‌های مبادله‌شده میان پایتخت‌هاست؛ ریشه اصلی در پیوند استراتژیک دو آب‌راه کلیدی جهان نهفته است: "تنگه هرمز و تنگه باب‌المند"

 اگر هرمز شریان تپنده تولید و بارگیری انرژی جهان به شمار می‌رود، باب‌المندب دریچه انتقال سریع این ثروت به بازارهای اروپا و مسیر کانال سوئز است. 
امروز قرار گرفتن این دو شاهراه تحت سایه نفوذ تهران و متحدانش در یمن، نوعی برتری بازدارنده نامتقارن را برای محور منطقه‌ی رقم زده است. دور زدن دماغه امیدنیک آفریقا توسط غول‌های کشتی‌رانی جهان، جهش سرسام‌آور هزینه‌های حمل‌ونقل و افزایش تورم کالایی در پایتخت‌های غربی، به‌روشنی اثبات کرد که ابتکار عمل اقتصادی و مهار بحران دیگر در اختیار واشنگتن نیست؛ بلکه بازیگران منطقه‌ی قواعد این معادله را تعریف می‌کنند.

در این میان، موقعیت ایالات متحده آمریکا در بحران کنونی نمایان‌گر بن‌بست و استیصالی آشکار است. واشنگتن که با تشکیل ائتلاف‌های ناموفق دریایی و حملات مکرر هوایی تلاش کرد پرستیژ هژمونیک خود را احیا کند، اکنون دریافته است که زرادخانه‌های گران‌قیمت نظامی توان خنثی‌کردن راهبردهای کم‌هزینه و پیش‌رفته انصارالله در جنگ نامتقارن را ندارند. ورود مستقیم‌تر به این رویارویی، ارتش آمریکا را در باتلاقی فرسایشی‌تر و بسیار پرهزینه‌تر از پرونده‌های گذشته خاورمیانه گرفتار خواهد ساخت؛ و در عین حال، عقب‌نشینی آشکار و پذیرش ناکامی در برابر ایران و یمن، ضربه‌ی حیثیتی به جای‌گاه بین‌المللی و اتوریته ادعایی آمریکا در چشم متحدان سنتی خلیج فارس وارد خواهد کرد.

از همین رو، روی‌کرد کنونی واشنگتن بر تلاشی پنهان برای خروج آبرومندانه از این مخمصه متمرکز شده است. ایالات متحده از طریق مجاری مختلف منطقه‌ی و با تکیه بر بازی‌گرانی نظیر چین، می‌کوشد غایله دریای سرخ را با توافق‌های نانوشته یا آرام‌سازی مدیریت‌شده مهار کند؛ فرمولی که در ظاهر اعتبار ابرقدرتی آن را حفظ کند و خود را طرف برنده یا پیش‌گام نظم بنامد، اما در باطن، فرار از دامی باشد که پایه‌های قدرت نظامی غرب را با چالش جدی روبه‌رو کرده است.

به‌عنوان برآیند، تحولات جاری در دریای سرخ نه یک اختلال مقطعی در مسیرهای دریایی؛ بلکه نمایان‌گر پایان دوران هژمونی یک‌جانبه غرب در جغرافیای راهبردی منطقه است. 
پناه بردن ریاض به میانجی‌گری پکن و ناکامی ائتلاف‌های تحت رهبری پنتاگون، بازتاب‌دهنده واقعیت جدیدی است که در آن، تثبیت پیش‌رفت‌های عملیاتی یمن در کنار وزن دیپلماتیک و نظامی ایران، موازنه قدرت را به نفع شرق و بازی‌گران بومی تغییر داده است.

مطالب مرتبط