نبرد ژئوپلیتیک در تنگههای حیاتی؛ از محاصرهی دریایی ایران تا انسداد مسیرهای جایگزین
تحولات اخیر در خطوط مواصلاتی دریایی خاورمیانه، بار دیگر اهمیت آبراههای بینالمللی را در کانون معادلات نظامی و اقتصادی جهان قرار داده است.
در پی اعلام محاصرهی دریایی و اقتصادی ایران از سوی ایالات متحده آمریکا که واشنگتن آن را واکنشی به نقض ادعایی تفاهمنامهی اسلامآباد و تهدید امنیت دریانوردی میداند، دو طرف روایتی متضاد از تسلط بر تنگهی هرمز ارایه دادهاند.
در حالی که مقامات آمریکایی با تاکید بر تغییر مسیر ۱۰۰ کشتی تجاری، باز بودن هرمز تحت نظارت خود و پیروزی در اعمال محدودیتها را مطرح میکنند، تهران بر تسلط کامل حقوقی و عملیاتی خود بر جریان دریانوردی از مسیرهای تعیینشده توسط نیروی دریایی ایران سخن میزند.
تنگهی هرمز بر اساس کنوانسیون حقوق دریاها (۱۹۸۲)، منطقهی کلیدی برای "عبور بیضرر و "عبور ترانزیتی محسوب میشود. ادعای آمریکا مبنی بر مسدودسازی بنادر ایران و در مقابل، اقدام ایران در اعمال مقررات سختگیرانه عبوری، این آبراه حیاتی را به میدان مواجهه حقوقی و نظامی بدل کرده است:
فرماندهی مرکزی آمریکا "سنتکام" با استناد به نقش خود در تامین امنیت دریانوردی بینالمللی، مدعی است که طی ۶۰ روز گذشته هیچ شناور تجاری بدون مجوز از این منطقه عبور نکرده است.
اما ایران با اتکا به موقعیت جغرافیایی و حقوق حاکمیتی خود بر آبهای سرزمینی و تحت نظارت، به صراحت اعلام کرده که امنیت مسیر تنها از طریق پروتکلهای ابلاغی نیروی دریایی این کشور تامین میشود.
در ابتدای این بحران، ایالات متحده و متحدان منطقهی آن تلاش کردند تکیه بر تنگهی هرمز را به حداقل برسانند. در این میان، عربستان سعودی با بهرهگیری از خط لوله نفت شرق به غرب، بخشی از صادرات نفت خود را به بنادر دریای سرخ منتقل کرد تا شناورها با عبور از تنگهی بابالمندب، محدودیتهای هرمز را دور بزنند. این اقدام عملیاتی کارت بازی و اهرم فشار ناشی از بستن یا محدودسازی تنگهی هرمز را تا حدی تضعیف کرد و همسویی راهبردی ریاض و واشنگتن را در مدیریت بحران انرژی به نمایش گذاشت.
اما آنچه که در این روزها شنیده میشود این استراتژی جایگزین دوام زیادی نداشت و با دو تحول عمده، موازنه انرژی مجدداً برهم خورد.
در نخست؛ هدف قرارگرفتن خطوط لوله و تاسیسات انتقال نفت در عربستان سعودی (که پیش از این نیز در سالهای گذشته نظیر حملات بقیق و خریص سابقه داشت)، نشان داد که خطوط انتقال زمینی نیز از آسیبپذیری بالایی برخوردارند.
دوم؛ ناامنی در نقطه خروجی دریای سرخ و اقدامات جنبش انصارالله در کنترل و هدف قرار دادن شناورهای مرتبط با جبههی مقابل، مسیر جایگزین دریای سرخ را نیز با چالشهای جدی مواجه کرد.
با به خطر افتادن همزمان تنگهی هرمز و تنگهی بابالمندب، ریسک دریانوردی، هزینههای بیمه پنج برابر شده و زنجیره تامین انرژی جهانی با بحرانی بیسابقه روبرو گردیده است.
همینگونه؛ افزایش ریسکهای امنیتی در خطوط مواصلاتی، کشورهایی مانند عراق را واداشته تا تدابیر امنیتی را در مرزها و تاسیسات نفتی خود به شدت افزایش دهند.
برهم خوردن سناریوی مسیرهای جایگزین، ایالات متحده و شرکای منطقهی آن را در برابری یک معضل راهبردی قرار داده است. گشودن همزمان دو گره کور در تنگهی هرمز و بابالمندب نیازمند هزینههای سنگین نظامی و دیپلماتیک خواهد بود.
اینکه واشنگتن چه طرحی برای بازنگهداشتن خطوط دریانوردی و ارایه تضمین امنیتی به تجار دارد، پرسشی است که پاسخ به آن مستلزم زمان و رصد دقیق اقدامات میدانی در هفتههای آینده خواهد بود.