بازخوانی یادداشتها و خاطرات «جیوتیندرا نات دیکسیت»، سفیر پیشین هند در کابل، تصویر روشنی از چگونگی نگاه دهلینو به افغانستان در دهه ۱۹۸۰ ارائه میکند؛ روایتی که در کنار بازتاب روابط نزدیک کابل و دهلینو، بخشی از محاسبات سیاسی و امنیتی هند در قبال افغانستان را نیز آشکار میسازد.
بررسی خاطرات و یادداشتهای روزانه دیکسیت نشان میدهد که برای مقامهای هندی، ثبات سیاسی، حفظ موازنه منطقهای و تأمین منافع امنیتی هند از مهمترین اولویتها در سیاست افغانستان بوده است. در این چارچوب، نوع نظام سیاسی و میزان مشروعیت داخلی حکومت کابل در جایگاه دوم قرار میگرفت. آنچه برای دهلینو اهمیت بیشتری داشت، این بود که چه نیرویی عملاً قدرت را در افغانستان در اختیار دارد و آن نیرو چه دیدگاهی در برابر محیط امنیتی منطقه، بهویژه پاکستان، دارد.
بر پایه همین رویکرد، هند پس از سقوط حکومت داوود خان و رویکارآمدن حزب دموکراتیک خلق افغانستان، مناسبات خود را با حکومت جدید حفظ کرد و تلاش کرد ارتباط خود را با ساختار قدرت در کابل از دست ندهد. این سیاست در سالهای بعد نیز ادامه یافت و پس از خروج نیروهای شوروی، دهلینو کوشید راه گفتوگو با حکومت مجاهدین را نیز باز نگه دارد.
یکی از مهمترین رویدادهایی که سیاست هند در قبال افغانستان را در دهه ۱۹۸۰ تحت تأثیر قرار داد، مداخله نظامی اتحاد شوروی در افغانستان در پایان سال ۱۹۷۹ بود.
واکنش دهلینو به این رویداد ساده و یکدست نبود. هند از یکسو نمیخواست روابط دیرینه و راهبردی خود با اتحاد شوروی را آسیبپذیر سازد و از سوی دیگر، تحولات افغانستان مستقیماً با موازنه قدرت در منطقه و مناسبات هند و پاکستان پیوند داشت.
دیکسیت در خاطرات خود با صراحت بیشتری به این مسئله پرداخته و حتی از برخی تصمیمهای گذشته سیاست خارجی کشورش انتقاد کرده است. اهمیت این خاطرات نیز در همین نکته نهفته است؛ زیرا او تنها روایتگر سیاست هند نیست، بلکه بخشی از اشتباهات راهبردی دهلینو را نیز از درون همان دستگاه دیپلماسی بازگو میکند.
به باور دیکسیت، پس از فروپاشی حکومت حزب دموکراتیک خلق افغانستان، هند تا اندازه زیادی جایگاه خود را در معادلات افغانستان از دست داد و نتوانست نفوذ گذشته خود را دوباره به دست آورد.
او برای توضیح این وضعیت، به سه عامل مهم اشاره میکند:
نخست؛ خطای راهبردی:
دیکسیت پشتیبانی هند از حضور نظامی شوروی در افغانستان را یک اشتباه جدی میداند؛ موضعی که به گفته او در سالهای بعد هزینه سیاسی سنگینی برای دهلینو داشت.
دوم؛ محدودیت جغرافیایی:
هند با افغانستان مرز مشترک ندارد و همین موضوع دسترسی مستقیم آن کشور به جریانها و گروههای داخلی افغانستان را محدود میکرد. در شرایطی که میدان اصلی رقابتهای سیاسی و نظامی در داخل افغانستان شکل گرفته بود، این محدودیت جغرافیایی برای دهلینو یک دشواری اساسی به شمار میرفت.
سوم؛ نگرانیهای ایدئولوژیک:
نگرانی هند از احتمال رویکارآمدن یک حکومت اسلامی در کابل نیز بر سیاست این کشور تأثیر گذاشت. همین نگرانی سبب شد روابط دهلینو با برخی گروههای مجاهدین، آنگونه که میتوانست، گسترش نیابد و فرصتهای موجود برای ایجاد ارتباط سیاسی محدودتر شود.
این عوامل در کنار یکدیگر سبب شدند که هند پس از سقوط حکومت حزب دموکراتیک خلق، با وجود داشتن روابط دیرینه با افغانستان، نتواند جایگاه پیشین خود را در ساختار سیاسی جدید کابل حفظ کند.
این وضعیت در دوره نخست حاکمیت طالبان نیز تا اندازهای تکرار شد. هند در برابر تحولات جدید افغانستان با محدودیتهای سیاسی و جغرافیایی روبهرو بود و نتوانست نقش تعیینکنندهای در شکلدهی به معادلات داخلی افغانستان ایفا کند.
با این حال، این وضعیت را نمیتوان به معنای بیتفاوتی کامل دهلینو نسبت به افغانستان دانست. سیاست هند در قبال افغانستان همواره میان چند عامل در حرکت بوده است: ملاحظات امنیتی، رقابت منطقهای، واقعیتهای سیاسی داخل افغانستان و نگرانیهای ایدئولوژیک.
از همین منظر، افغانستان برای هند تنها یک همسایه دوردست نبود؛ بلکه بخشی از محاسبات امنیتی گستردهتر دهلینو در آسیای جنوبی و در پیوند مستقیم با مناسبات هند و پاکستان به شمار میرفت.
با وجود تمام این پیچیدگیهای سیاسی، روابط کابل و دهلینو در دهه ۱۹۸۰ در سطح قابل توجهی قرار داشت. یکی از روشنترین نشانههای این پیوند، واکنش حکومت افغانستان به ترور «ایندیرا گاندی»، نخستوزیر پیشین هند، بود.
پس از کشتهشدن گاندی، حکومت وقت افغانستان سه روز عزای عمومی اعلام کرد و پرچمها را به حالت نیمهافراشته درآورد. ببرک کارمل نیز در پیام تسلیت خود، ایندیرا گاندی را «رهبر تمام آسیاییهای ترقیخواه» و «مشاور هوشمند» افغانستان توصیف کرد.
این واکنش تنها یک اقدام تشریفاتی دیپلماتیک نبود؛ بلکه بازتابدهنده سطح مناسبات سیاسی میان کابل و دهلینو در آن دوره بود. روابط دو کشور در آن سالها بر پایه منافع مشترک سیاسی و امنیتی شکل گرفته بود و افغانستان، در سیاست خارجی هند، جایگاهی فراتر از یک شریک عادی منطقهای داشت.
خاطرات جیوتیندرا نات دیکسیت نشان میدهد که سیاست هند در قبال افغانستان در دهه ۱۹۸۰ بیش از آنکه بر ماهیت ایدئولوژیک حکومتهای کابل استوار باشد، بر حفظ نفوذ، ثبات سیاسی، موازنه منطقهای و نگرانیهای امنیتی هند تمرکز داشت.
با این حال، حمایت از حضور نظامی شوروی، نداشتن مرز مشترک با افغانستان و نگرانی از گسترش جریانهای اسلامی، در سالهای بعد هزینههایی برای دهلینو به همراه آورد و زمینه را برای کاهش نفوذ هند در معادلات افغانستان فراهم کرد.
از این منظر، تجربه دهه ۱۹۸۰ افغانستان برای هند تنها یک فصل از روابط خارجی این کشور نبود؛ بلکه تجربهای بود که محدودیتهای جغرافیا، محاسبات امنیتی و تصمیمهای راهبردی را در سیاست دهلینو در قبال افغانستان بهخوبی آشکار ساخت.