بزرگترین سرقت هنری تاریخ؛ روایت بازرس ارشد آنتونی آموره
شبی از شبهای ماه مارچ بود. کمی از ساعت یک بامداد گذشته بود و شهر بوستون آمریکا در آرامش شبانه فرو رفته بود. در آن سوی شهر، موزیم مشهور «ایزابلا استوارت گاردنر» در سکوت و تاریکی قرار داشت؛ موزیمی که مجموعهای کمنظیر از آثار هنری ارزشمند جهان را در خود جای داده بود.
در آن شب، دو محافظ جوان در اتاق نگهبانی طبقۀ پایین موزیم مشغول انجام وظیفه بودند. همهچیز عادی به نظر میرسید تا اینکه زنگ دروازۀ اصلی به صدا درآمد.
وقتی محافظان از طریق دستگاه ارتباطی پرسیدند چه کسی پشت دروازه است، دو مرد خود را مأمور پولیس معرفی کردند. آنها گفتند گزارشی دربارۀ ایجاد مزاحمت و بینظمی در اطراف موزیم دریافت کردهاند و برای بررسی موضوع باید وارد ساختمان شوند.
محافظان، برخلاف مقررات سختگیرانۀ امنیتی، دروازه را باز کردند.
همین اشتباه، آغاز یکی از بزرگترین سرقتهای هنری تاریخ شد.
دو مرد به محض ورود، اسلحههای خود را بیرون کشیدند و مشخص شد که آنها پولیس واقعی نیستند. دزدان، دو محافظ را خلع سلاح کردند، چشم و دهانشان را با نوار چسپ بستند و دستهایشان را با دستبند محکم کردند. سپس هر یک از محافظان را در نقطهای جداگانه در زیرزمین، به لوله بستند.
اکنون موزیم در اختیار کامل دزدان قرار داشت.
نکتۀ عجیب این بود که آنها هیچ عجلهای نداشتند. میدانستند تا صبح کسی متوجه حضورشان نخواهد شد. به همین دلیل، با آرامش کامل در میان اتاقها حرکت میکردند و آثار مورد نظر خود را انتخاب میکردند.
ساعت یک و چهلوهشت دقیقۀ بامداد، دستگاههای تشخیص حرکت نشان دادند که دزدان وارد طبقۀ دوم و اتاق هلندی شدهاند. هدف اصلی آنها در این بخش، آثار هنرمندان مشهور هلندی، بهویژه رامبراند، بود.
دزدان مستقیماً به سراغ نقاشیها رفتند. آنها با تیغ، پردۀ چند اثر را از داخل قابهای طلایی بریدند و نقاشیها را از دیوار جدا کردند.
یکی از مهمترین آثار سرقتشده، تنها نقاشی دریایی شناختهشدهای بود که رامبراند در طول زندگی خود خلق کرده بود؛ اثری بسیار ارزشمند که جایگاه ویژهای در تاریخ هنر داشت.
دزدان نقاشی دیگری را نیز با خود برداشتند؛ تصویری از کوهستان و آسمانی ابری. آنان تصور میکردند این اثر نیز متعلق به رامبراند است؛ زیرا در فهرستهای قدیمی موزیم چنین ثبت شده بود. اما سالها پیش از سرقت، پژوهشگران هنری به این نتیجه رسیده بودند که نقاشی مذکور در واقع اثر یکی از شاگردان رامبراند بوده است.
در همان اتاق، اثر دیگری قرار داشت که ارزش و شهرت آن حتی بیشتر بود: «کنسرت»، اثر یوهانس ورمیر.
ورمیر هنرمند بسیار کمکاری بود و تنها حدود ۳۶ اثر از او در جهان شناخته شده است. به همین دلیل، هر نقاشی او ارزش تاریخی و هنری فوقالعادهای دارد.
دزدان شیشۀ قاب را شکستند، پردۀ نقاشی را بیرون کشیدند و قاب شکسته را روی زمین رها کردند.
اما سرقت به همینجا ختم نشد.
آنها چشمشان به یک ظرف برنزی باستانی چینی افتاد که به یک میز متصل بود. دزدان برای جدا کردن آن، پارچۀ روی میز را بریدند و با ضربه زدن به پایۀ فلزی سنگین، سرانجام ظرف را از جای خود جدا کردند.
در این میان، رفتار دزدان گاهی عجیب و حتی خندهآور به نظر میرسید.
یکی از آنها بالای یک کابینت چوبی رفت و حدود پنج دقیقه تلاش کرد تا پیچهای یک اثر کوچک سیاهوسفید از رامبراند را باز کند؛ اثری که تقریباً به اندازۀ یک مُهر پستی بود.
پنج دقیقه برای باز کردن یک اثر کوچک هنری، زمان زیادی به نظر میرسید؛ مخصوصاً در یک سرقت که هر لحظه ممکن بود مأموران از راه برسند.
سپس دزدان به سراغ یک تصویر بزرگ از چهرۀ خودِ رامبراند رفتند. یکی از آنها تابلو را از دیوار پایین آورد و آن را به صندوقچهای تکیه داد؛ اما در جریان سرقت، حواسشان پرت شد و در نهایت آن نقاشی را با خود نبردند.
حتی در یک مورد دیگر نیز اشتباه عجیبی رخ داد. دزدان به جای خودِ نقاشی، تختهٔ چوبی پشت آن را جدا کردند و با خود بردند و اصل نقاشی همچنان در موزیم باقی ماند.
پس از آن، دزدان از یکدیگر جدا شدند و هر کدام برای جستوجوی آثار دیگر به بخشهای مختلف موزیم رفتند.
یکی از آنها وارد گالری کوچکی با دیوارهای سرخ شد. در آنجا دهها اثر ارزشمند وجود داشت؛ اما او بدون توجه به بسیاری از آنها، مستقیماً به سراغ پنج طرح ظریف از هنرمند فرانسوی، ادگار دگا، رفت که درون یک کابینت قفلشده قرار داشتند.
او شیشۀ کابینت را شکست و طرحها را برداشت.
سپس چشمش به یک پرچم قدیمی و قابشده مربوط به سربازان ناپلئون بناپارت افتاد. تلاش کرد پیچهای قاب را باز کند؛ اما وقتی متوجه شد این کار زمان زیادی میگیرد، از آن منصرف شد.
با این حال، پیش از ترک اتاق، شیشههای شکسته را پاک کرد و پیچهای قاب را داخل یک ظرف پر از ریگ انداخت؛ ظرفی که برای خاموش کردن آتش در گوشۀ اتاق قرار داشت.
حتی یک عقاب کوچک برنزی را نیز از بالای پرچم جدا کرد و در جیب خود گذاشت. جالب اینجاست که کارکنان موزیم تا روز بعد متوجه ناپدید شدن این عقاب نشدند.
دزدان هنگام بازگشت از اتاقهای موزیم، از بخش ایتالیایی عبور کردند. در این قسمت، دو خرس برنزی باستانی چینی روی قفسهها قرار داشتند؛ آثاری که از نظر تاریخی و هنری ارزش بسیار بالایی داشتند.
اما دزدان، بدون آنکه بدانند این آثار چه ارزشی دارند، بهسادگی از کنارشان گذشتند.
سرانجام، ساعت دو و چهلوپنج دقیقۀ بامداد شد.
دزدان با ۱۳ اثر هنری ارزشمند از موزیم خارج شدند، سوار موتر خود شدند و در تاریکی شب ناپدید شدند.
آنها در مجموع ۸۱ دقیقه داخل موزیم بودند.
هشتاد و یک دقیقه!
در حالی که بیشتر سرقتهای هنری معمولاً در چند دقیقه انجام میشود، این دو سارق تقریباً یک ساعت و نیم فرصت داشتند و با آرامش در میان گالریها حرکت کردند و آثار مورد نظر خود را انتخاب کردند.
صبح روز بعد، کارمندان موزیم وارد ساختمان شدند و با صحنهای تکاندهنده روبهرو شدند: قابهای خالی روی دیوار، شیشههای شکسته روی زمین و جای خالی آثاری که سالها بخشی از مجموعه ارزشمند موزیم بودند.
خیلی زود مشخص شد که یکی از بزرگترین سرقتهای هنری جهان اتفاق افتاده است.
نتیجه گیری :
سالها از آن شب گذشته است؛ اما این پرونده هنوز حلنشده باقی مانده است. پولیس آمریکا همچنان پرونده را باز نگه داشته و برای اطلاعاتی که بتواند به کشف آثار مسروقه و شناسایی عاملان این سرقت منجر شود، جایزۀ ۱۰ میلیون دالری تعیین شده است.
با گذشت بیش از سه دهه، نه دزدان شناسایی شدهاند و نه حتی یکی از آثار اصلی سرقتشده به موزیم بازگشته است.
ارزش مجموعی این آثار در زمان حاضر به صدها میلیون دالر میرسد.
اما شاید تلخترین بخش این داستان، چیزی باشد که امروز در خود موزیم دیده میشود.
موزیم ایزابلا گاردنر هنوز قابهای خالی آثار سرقتشده را همانگونه که پس از سرقت باقی مانده بودند، روی دیوار نگه داشته است.
این قابهای خالی دیگر فقط قاب نیستند؛ آنها به نمادی از یک معمای بزرگ و حلنشده در تاریخ هنر جهان تبدیل شدهاند؛ یادگاری از شبی که چند سارق با لباس پولیس وارد یکی از مشهورترین موزیمهای آمریکا شدند، ۱۳ اثر هنری را با خود بردند و برای همیشه ناپدید شدند.
شاید روزی یکی از این آثار دوباره پیدا شود و پرده از راز این سرقت برداشته شود؛ اما تا آن زمان، سرقت موزیم گاردنر همچنان یکی از بزرگترین و مرموزترین پروندههای حلنشده در تاریخ هنر جهان باقی خواهد ماند.