آیا بانوان ناقصالعقلاند؟
به قلم: دکتر حمیدالله مفید
مقدمه
در این روزهای پسین، گروه طالبان با محروم ساختن بانوان از کار و آموزش و تحصیل، و در فرجام با خانهنشین کردن آنان، ادعای نادرستی را مطرح میکنند که «زنان ناقصالعقلاند»؛ و برای این ادعا، به پارهی از نصوص و احادیث تمسک میجویند تا نیمی از جامعه را به کنج خانهها برانند.
این جریانهای واپسگرا بدون هیچگونه حجت عقلی و برهانی، در پی تحقیر، انزوا و ناتوانجلوهدادن بانواناند؛ در حالی که مردان و زنان، دو بال پرواز جامعه و دو باغ از یک گلستان انسانیاند. پرسش بنیادین این است: آیا راستی بانوان ناقصالعقلاند؟
این گفتمان در رسانههای مجازی و جهاننگارههای گوناگون بازتابهای متفاوتی از سوی دینباوران و خردباوران داشته و ذهن بسیاری از اندیشمندان و دینپژوهان را به خود مشغول ساخته است. پرسشهای محوری این نوشتار چنیناند:
1. آیا پروردگار در کتاب مسلمانان (قرآن کریم)، بانوان را ناقصالعقل پنداشته است؟
2. آیا پیامبر گرامی اسلام (ص)، زنان را ناقصالعقل شناختهاند؟
3. آیا چنانکه برخی میپندارند، در روایات منسوب به پیشوایان دینی (از جمله نهجالبلاغه) نیز زنان ناقصالعقل خوانده شدهاند؟
4. دیدگاه دانش زیستشناسی، عصبشناسی و انسانشناسی مدرن پیرامون توانمندیهای شناختی زنان چیست؟
5. آیا محرومیت تاریخی و ساختاری بانوان از آموزش و مشارکت اجتماعی، نقصان ذاتی عقل است یا محصول شرایط اجتماعی؟
این نوشتار در پی آن است که این پرسشها را به گونهی علمی و همهجانبه به پرسمان و نقد بگیرد: نخست از قرآن کریم آغاز میکنیم، سپس روایات را از منظر درایةالحدیث میکاویم، آنگاه خطبهٔ ۸۰ نهجالبلاغه را با اتکا به آرای مفسران شیعه بازخوانی میکنیم، در ادامه از دستآوردهای عصبشناسی مدرن و تحلیل فلسفی–اجتماعی مفهوم «عقل» یاری میگیریم و در فرجام، به نتیجهی راهبردی میرسیم.
الف) نگرش قرآن کریم؛ برابری جایگاه انسانی و ایمانی زن و مرد
۱. برابری بنیادین در آفرینش و پاداش
در قرآن مجید، تمامی نشانهها و آیات پیرامون آفرینش انسان و پاداش اعمال، میان مردان و بانوان یکسان بیان شده است. برای نمونه، در سورهٔ مبارکهٔ آلعمران، آیهٔ ۱۹۵ چنین آمده است:
(فَاسْتَجَابَ لَهُمْ رَبُّهُمْ أَنِّي لَا أُضِيعُ عَمَلَ عَامِلٍ مِّنكُم مِّن ذَكَرٍ أَوْ أُنثَىٰ ۖ بَعْضُكُم مِّن بَعْضٍ)
«پس پروردگارشان دعای آنان را اجابت کرد [و فرمود:] من عمل هیچ عملکنندهی از شما را، خواه مرد باشد یا زن که همه از یکدیگرید ضایع نمیگردانم.»
همچنین در سورهٔ فصلت، آیهٔ ۵۳، توانایی انسانها بر درک نشانههای الهی (آیات افقی و کیهانی) بدون هیچ تفاوت جنسیتی اعطا شده است؛ و در سورهٔ بقره، آیهٔ ۱۸۵، ماه مبارک رمضان برای «همهٔ مردم» هدایت و «فرقان» دانسته شده، بیآنکه از سوی قرآن، گروهی از انسانها به سبب جنسیت از ظرفیت درک هدایت محروم شمرده شوند.
اگرچه در پارهی احکام فقهی مانند تقسیم میراث یا شهادت در دادگاه تفاوتهایی میان زن و مرد وجود دارد؛ اما این احکام هرگز دلالت بر «نقصان عقل زن» ندارند؛ میراث و شهادت، احکام حقوقی و اجتماعیاند و نمیتوانند معیاری برای سنجش عقل و خرد انسانها باشند. (تفصیل این بحث در بخش «ب» خواهد آمد.)
۲. تکذیب انگارههای جاهلی
بر خلاف انگارههای جاهلی که تولد دختر را ننگ میشمردند، قرآن کریم مقام دختران به زیبایی گرامی داشته است؛ چنانکه در آیهٔ ۱۵۳ سورهٔ صافات آمده است:
(أَصْطَفَى الْبَنَاتِ عَلَى الْبَنِينَ)
«آیا [خداوند] دختران را بر پسران برگزیده است؟»
این پرسش انکاری، خط بطلانی بر نگرشهای تبعیضآمیز کشیده و نشان میدهد که برتری حقیقی در پیشگاه پروردگار، به تقوا و خرد است، نه جنسیت.
۳. الگوهای قرآنی عقلانیت سیاسی و اجتماعی بانوان
قرآن کریم تعریفی تجریدی از «عقل» به دست نمیدهد؛ بلکه عقل را در کارکرد، تصمیمگیری و تدبیر نشان میدهد. دو نمونه درخشان در همین قرآن، تصویرگر حاکمیت خردورزانهٔ زنان است:
. ملکهٔ سبأ (بلقیس) در سورهٔ نمل (آیات ۳۲ تا ۳۵): هنگامی که نامه حضرت سلیمان (ع) به او رسید، برخلاف بسیاری از شاهان مغرور تاریخ، او به تنهایی تصمیم نگرفت؛ سران کشورش را به شور و مشورت فراخواند: «قُولُوا يَا أَيَّتُهَا الْمَلَأُ أَفْتُونِي فِي أَمْرِي إِن كُنتُمْ قَاطِعَاتٍ لِّمَرْئٍ» و با تدبیر و درایت، جنگ و ویرانی را مهار کرد. قرآن، عقلانیت جمعی، صلحدوستی و مدیریت بحران را در شخصیت یک «زن» فرمانروا به تصویر میکشد.
. دختر شعیب در سورهٔ قصص (آیهٔ ۲۶): این زن جوان، با سنجش دقیق شخصیت حضرت موسی (ع)، پدر خویش را به استخدام بهترین گزینه فراخواند: «إِنَّ خَيْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِيُّ الْأَمِينُ» ترکیبی که خود، معیارهای «توانمندی» و «امانتداری» را در یک قضاوت عقلانی بیان میکند.
این دو شاهد قرآنی، بهروشنی نشان میدهند که ادعای «نقص ذاتی عقل زن» در بینش قرآنی از پایه باطل است؛ زیرا قرآن، زنان را در عالیترین سطوح قضاوت سیاسی، تدبیر اجتماعی و مدیریت بحران، الگو قرار میدهد.
ب) نقد سند و متن حدیث منسوب به پیامبر ص در «صحیح بخاری»
۱. معرفی کتاب و نویسنده
نویسنده این اثر، حافظ ابوعبدالله محمد بن اسماعیل بن ابراهیم بن مغیره بخاری است که در سال ۱۹۴ هجری خورشیدی زاده شد و در سال ۲۵۶ هجری خورشیدی دیده از جهان بست. کتاب او شامل ۷۲۷۵ حدیث است که با حذف مکررات، به حدود ۴۰۰۰ حدیث کاهش مییابد؛ این امر نشان میدهد که خود گردآورنده نیز هزاران روایت را به دلیل عدم صحت کنار گذاشته است.
متن حدیث مورد بحث چنین است:
«حَدَّثَنَا سَعِيدُ بْنُ أَبِي مَرْيَمَ، قَالَ: أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرٍ، قَالَ: أَخْبَرَنِي زَيْدٌ ــ وَهُوَ ابْنُ أَسْلَمَ ــ عَنْ عِيَاضِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ، عَنْ أَبِي سَعِيدٍ الْخُدْرِيِّ، قَالَ: خَرَجَ رَسُولُ اللَّهِ ﷺ فِي أَضْحَى أَوْ فِطْرٍ إِلَى الْمُصَلَّى، فَمَرَّ عَلَى النِّسَاءِ فَقَالَ: «يَا مَعْشَرَ النِّسَاءِ، تَصَدَّقْنَ فَإِنِّي أُرِيتُكُنَّ أَكْثَرَ أَهْلِ النَّارِ». فَقُلْنَ: وَبِمَ يَا رَسُولَ اللَّهِ؟ قَالَ: «تُكْثِرْنَ اللَّعْنَ، وَتَكْفُرْنَ الْعَشِيرَ، مَا رَأَيْتُ مِنْ نَاقِصَاتِ عَقْلٍ وَدِينٍ أَذْهَبَ لِلُبِّ الرَّجُلِ الْحَازِمِ مِنْ إِحْدَاكُنَّ». قُلْنَ: وَمَا نُقْصَانُ دِينِنَا وَعَقْلِنَا يَا رَسُولَ اللَّهِ؟ قَالَ: «أَلَيْسَ شَهَادَةُ الْمَرْأَةِ مِثْلَ نِصْفِ شَهَادَةِ الرَّجُلِ؟» قُلْنَ: بَلَى. قَالَ: «فَذَلِكِ مِنْ نُقْصَانِ عَقْلِهَا، أَلَيْسَ إِذَا حَاضَتْ لَمْ تُصَلِّ وَلَمْ تَصُمْ؟» قُلْنَ: بَلَى. قَالَ: «فَذَلِكِ مِنْ نُقْصَانِ دِينِهَا»
۲. واکاوی و نقد علمی این روایت
نویسنده در باب این حدیث، به چند نکته مهم و اساسی اشاره دارد که در واقع شرایط نقل حدیث، فاصله زمانی، تعارض با آموزههای قرآنی و رخصت برخی از عبادات در جریان بروز علایم فزیکی برای بانوان را در بر میگیرد:
نخست: فاصله زمانی و افتراق نسلی
امام بخاری بیش از ۱۷۱ سال پس از رحلت پیامبر گرامی اسلام (ص) به گردآوری روایات از طریق واسطهها پرداخت. در این روایت، راوی نخست (ابوسعید خدری) حتی در به یاد آوردن دقیق اینکه این واقعه در نماز عید فطر رخ داده یا قربان، دچار تردید است «فِي أَضْحَى أَوْ فِطْرٍ»؛ نشانهی که خود، از ابهام خاستگاه خطابه حکایت میکند.
دوم: ناسازگاری با آموزههای قرآنی پیرامون غیب و آخرت
قرآن کریم تصریح میکند که پیامبر اسلام (ص) علم غیب ذاتی ندارد و بهشت و دوزخ هنوز در این جهان برپا نشدهاند؛ چنانکه در سورهٔ انفطار میفرماید:
(إِذَا السَّمَاءُ انفَطَرَتْ * وَإِذَا الْكَوَاكِبُ انتَثَرَتْ * وَإِذَا الْبِحَارُ فُجِّرَتْ)
هنگامی که آسمانها بشکافند، ستارگان پراکنده شوند و دریاها به هم بپیوندند، رستاخیز برپا شده و دوزخ و بهشت پدیدار خواهند گشت. چگونه ممکن است پیش از برپایی قیامت، کسی زنان را در دوزخ دیده باشد؟ توصیف دوزخ و بهشت تنها از مسیر آیات الهی شناخته میشود.
افزون بر این، از منظر سیاق و شان نزول، این سخنان در روز عید و در بستر تشویق زنان به صدقه و پرهیز از لعن و قطع صله رحم (تَصَدَّقْنَ... تُكْثِرْنَ اللَّعْنَ وَتَكْفُرْنَ الْعَشِيرَ) بیان شدهاند؛ یعنی یک موعظه اخلاقی موقعیتی؛ نه صدور حکم فلسفی و علمی دربارهٔ ماهیت و ذات خرد زنان.
سوم: نقصان در دین یا امتثال فرمان الهی؟
در این روایت، ترک نماز و روزه در دوران حیض، «نقصان دین» تعبیر شده است؛ این در حالی است که قرآن کریم برای بیماران و مسافران نیز رخصت عدم روزهداری داده است:
(وَمَن كَانَ مَرِيضًا أَوْ عَلَىٰ سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِّنْ أَيَّامٍ أُخَرَ) (بقره: ۱۸۵)
همانگونه که مردان در سفر یا بیماری روزه نمیگیرند و سپس قضا بهجا میآورند، بانوان نیز به هنگام حیض یا وضع حمل، بر اساس حکم خداوند از نماز و روزه معافاند و سپس قضای آن را ادا میکنند. تبعیت از دستور شریعت، «نقص دین» نیست؛ بلکه کمال بندگی است و نسبت دادن چنین سخنی به پیامبر ص به دور از حقیقت است.
چهارم: جایگاه شهادت و میراث
شهادت، یک گواهی حقوقی در دادگاه است و گواهی دادن، ماهیت فیزیکی یا مقدسی ندارد که «نصف» شود؛ بلکه این قانونگذاری قضایی، برای استحکام اسناد و دقت در اثبات دعاوی است و هیچ ارتباطی با نقصان خرد و عقل زن ندارد. در باب میراث نیز، تفاوت سهمالارث میان خویشاوندان (پسر، دختر، کاکا، ماما و...) بر اساس میزان نزدیکی نسبی و مسوولیتهای مالی تنظیم شده است و ارتباطی با جنسیت یا عقل ندارد.
پنجم: دیدگاه متجددان اهل سنت دربارهٔ این روایات
جای شگفتی نیست که در خود جهان اهل سنت، چهرههای برجسته علمی، چنین روایاتی را به چالش کشیدهاند:
. شیخ محمد عبده و رشید رضا در تفسیر المنار، روایات ضد زن را به دلیل تعارض با نصوص قطعی قرآن در برابری انسانی یا بر مسیر تأویل و تنقیح میبرند یا بهسبب نقض قاطع قرآن، فاقد اعتبار میدانند.
. شیخ محمد غزالی (دانشمند مصری، ۱۹۱۷–۱۹۹۶م) در کتاب «السنة النبوية بين أهل الفقه وأهل الحديث» با صراحت مینویسد که هر روایتی که با معیارهای بنیادین قرآنی در کرامت انسانی و برابری مومنان ناسازگار باشد، باید با تردید جدی مورد بازخوانی قرار گیرد؛ چراکه سنّت نبوی هرگز نمیتواند ناقض آیات محکم قرآن باشد.
. ابن حزم اندلسی (۹۹۴–۱۰۶۴م) از نخستین فقیهانی است که استدلال میکرد اگر قرآن، بانوانی چون مریم (س) و مادر موسی (س) را شایسته تکلم مستقیم الهی و وحی دانسته، چگونه ممکن است صاحبان چنین شایستگی، ذاتاً «ناقصالعقل» باشند؟
بنابراین، روایت بخاری نمیتواند پشتوانه مشروعیتبخشی برای محرومیت زنان از کار و آموزش باشد؛ این روایت از منظر نقد متن، سیاق و تعارض با محکمات قرآن صلاحیت تکیه بر آن در مقام احکام اجتماعی را از دست میدهد.
ج) بازخوانی خطبهٔ ۸۰ نهجالبلاغه از منظر مفسران شیعه
نکته: در خطبهٔ ۸۰ نهجالبلاغه نیز عباراتی مشابه روایت شده است، اما مفسران و اندیشمندان شیعه، آن را ناظر بر شرایط خاص تاریخی و اجتماعی "جنگ جمل" میدانند؛ نه یک حکم مطلق و عقیدتی. برای درک عمیقتر این موضوع، نظرات بزرگان امامیه را بررسی میکنیم:
۱. علامه محمدتقی جعفری
در شرح نهجالبلاغه مینویسد: «...از منظر تفسیری، خطابات امیرالمؤمنین علیهالسلام ناظر به جنسیت زن نیست؛ بلکه ناظر به موقعیت عارضی و فرهنگ خاص و شرایط فکری عصر جاهلیت و فضای پس از جنگ جمل است.» به بیان دیگر، این تعابیر توصیف موقعیت محرومیت زنان در آن برهه تاریخی است؛ نه حکمی همیشگی دربارهٔ ماهیت عقلانی زنان.
۲. آیتالله جوادی آملی
در کتاب«زن در آینه جلال و جمال» مینویسد: «از منظر جهانبینی توحیدی، روح زن و مرد از یک سنخ است و عقل، متعلق به حقیقت روح است، نه جنسیت بدن. آنچه در نهجالبلاغه آمده، ناظر به موقعیت زنان در آن جامعه و دوران خاص بوده؛ نه حکمی جاودان دربارهٔ حقیقت زن.»
۳. تفسیر تاریخی و اقتضای زمانی
از منظر تاریخپژوهی و درایت متون، خطبهٔ ۸۰ نهجالبلاغه نمیتواند جدای از بستر پرتنش و بحرانی «جنگ جَمَل» مورد ارزیابی قرار گیرد. در آن رویداد تلخ و فتنهانگیزِ صدر اسلام، دستههای سیاسی و آتشافروزان جنگ تلاش کردند از جایگاه اجتماعی و عواطف پیرامون امالمؤمنین عایشه (رض) برای رویارویی و پیشبرد مقاصد جنگی بهرهبرداری کنند؛ امری که پس از فروکش کردن غائله، مایهٔ تأسف همهگان، از جمله خود امالمؤمنین گردید.
از اینرو، سخنان امیرالمؤمنین علی (ع) در فرجام آن کارزار، قضاوتی تاریخی و ناظر به اقتضای بحران سیاسی، سوءاستفاده از احساسات، و فقدان تجربهٔ نظامی و سیاسی زنان در آن عصر بوده است؛ نه یک حکم عام، ازلی و ابدی دربارهٔ ساختار عقلانی جنس زن.
افزون بر این، در سراسر سنت نبوی و سیرت صحابه و اهلبیت، الگوهای بیشماری از کمال، درایت و تدبیر زنان دیده میشود؛ از خردورزی بینظیر حضرت خدیجه کبری (رض) در آغاز بعثت گرفته تا مقام والای حضرت فاطمهٔ زهرا (س) که پیامبر خدا (ص) ایشان را «سیدة نساء اهل الجنة» خواندند، و نیز درایت زنانی چون امسلمه (رض) در صلح حدیبیه. اگر زنان ذاتاً «ناقصالعقل» بودند، هرگز از سوی خداوند و رسولش شایستگی دریافت کمالات قدسی و الگو قرار گرفتن برای مؤمنان را نمییافتند.
بنابراین، تقلیل یک واکنشِ معطوف به بحران سیاسی جنگ جمل به یک اصل عقیدتی همیشگی، خطای روششناختی بزرگی در استنباط دینی است و نهتنها از نگاه علمای شیعه؛ بلکه از منظر عقلگرایان و متفکران اهلسنت نیز غیرقابل قبول به شمار میرود.
د) چشمانداز علم زیستشناسی و عصبشناسی مدرن
دانش انسانشناسی و عصبشناسی در دنیای امروز نشان دادهاند که مغز بانوان نهتنها فرودست نیست؛ بلکه از دیدگاه ساختاری و عملکردی، الگوهای بسیار پیشرفتهی دارد:
. شبکهٔ ارتباطی مغز: مطالعات تصویربرداری (مانند پژوهش ریگا شارما و همکاران در دانشگاه پنسیلوانیا، ۲۰۱۳) نشان میدهند که مغز زنان اطلاعات را بهصورت شبکهی و همزمان پردازش میکند، در حالی که مغز مردان غالباً نردبانی (خطی) عمل میکند.
. جسم پینهی: پل ارتباطی میان نیمکرهٔ چپ و راست مغز، در مغز زنان به میزان چشمگیری (حدود ۳۰ درصد) توسعهیافتهتر و فعالتر است؛ امری که تسلط آنان را در پردازش همزمان عواطف و منطق تقویت میکند.
. هورمون پیوند و همدلی (اکسیتوسین): پس از دوران بارداری و شیردهی، میزان هورمون «اکسیتوسین» در مغز زنان افزایش مییابد؛ اکسیتوسین، هورمون دلبستگی، همدلی و انسجام اجتماعی است. در مقابل، هورمون مردانه (تستسترون) با رفتارهای تهاجمیتر همبستگی دارد.
. نکتهٔ مهم و علمی: بایسته است از این دستآوردها بهگونهٔ دقیق و متوازن بهره گیریم. تفاوتهای مغزی زن و مرد دلالت بر برتری یا کهتری ندارد؛ بلکه به تفاوت در الگوهای ارتباطی و تخصصیابی عملکردی بر میگردد. آنچه که مهم است آن است که هیچ یافته معتبر علمی، دلالت بر «نقص ذاتی عقل» بانوان ندارد؛ برعکس، مغز بانوان در شاخصهای پردازش چندگانه، همدلی و مدیریت هیجانی، شاخصهای والایی دارد.
هـ) تفکیک مفهومی: عقل ذاتی، عقل مکتسب و مغالطه ساختار اجتماعی
۱. عقل بالقوه و عقل بالفعل
در فلسفه اسلامی، فیلسوفانی چون فارابی و ابنسینا عقل را به مراحلی تقسیم میکنند: عقل هیولانی (بالقوه)، عقل بالملکه، عقل بالفعل و عقل مستفاد. بر اساس این تقسیم، عقل بالقوه در همهٔ انسانها، زن و مرد یکسان و مشترک است؛ اما عقل بالفعل و مکتسب، حاصل آموزش، تجربه، تعامل اجتماعی و پرورش است. بنابراین، هرگونه محرومیت تاریخی زنان از آموزش، کار و مشارکت اجتماعی، صرف مانع شکوفایی «عقل مکتسب» میشود و ارتباطی به «عقل ذاتی» ندارد.
۲. مغالطه ساختار اجتماعی (تحریف معلول به عنوان علت)
از منظر جامعهشناسی معرفت، یک مغالطه اساسی در گفتمان طالبان وجود دارد: حاکمان زنان را از مکتب، دانشگاه، کار و عرصههای عمومی محروم میکنند؛ سپس به بهانهٔ ناکامی اجتماعی و فقدان کارایی، آنان را «ناقص» میخوانند. این همان خطای منطقی «خلط معلول به علت» است: محرومیت، علت عقبماندگی ظاهری است، نه نقص ذاتی عقل.
و) ریشهشناسی واژهٔ «عقل»
از نگاه زبانشناختی، واژه «عقل» عربی است و ریشه آن «عقال» است؛ عقال ریسمان یا حلقهی است که با آن پای شتر را میبندند تا فرار نکند یا رم نکند. به مرور زمان، این واژه به مفهوم فراست، خرد و بازدارندهٔ انسان از کارهای ناشایست تغییر معنا یافته است. جالب آنکه این ریشهشناسی، سرشت محدودکنندهٔ «عقل» را بهعنوان عنصری فراگیر و بیطرف نشان میدهد؛ هیچ شاهدی در آن یافت نمیشود که عقل را امری جنسیتمند و ویژه مردان دانسته باشد. تقلیل این واژه بهانهی برای سلب حقوق انسانی بانوان است که با ریشهٔ زبانی و معنایی آن نیز تضاد دارد.
ز) فرجام سخن و نتیجهگیری راهبردی
بر پایهٔ بررسیهای پیشین، نتیجهگیری چندلایهٔ این پژوهش چنین است:
۱. از منظر قرآن کریم: آیات آلعمران ۱۹۵، فصلت ۵۳، بقره ۱۸۵ و نمل ۳۲–۳۵، هم برابری بنیادین انسانی و ایمانی زن و مرد را تصریح میکنند و هم الگوهای عالی عقلانیت سیاسی و اجتماعی بانوان (ملکهٔ سبأ و دختر شعیب) را به نمایش میگذارند. قرآن، هیچگونه نقص ذاتی عقل زنان را به رسمیت نمیشناسد.
۲. از منظر درایةالحدیث: روایت صحیح بخاری با عنایت به فاصله زمانی نقل، ابهام راوی در جزئیات واقعه، سیاق موعظه موقعیتی روز عید، تعارض با محکمات قرآنی در علم غیب و عدالت الهی، و نقد میدانی متجددان اهل سنت چون عبده، رشید رضا، غزالی و ابن حزم از اعتبار استنادی در مقام احکام اجتماعی ساقط است.
۳. از منظر تفسیر شیعی: خطبهٔ ۸۰ نهجالبلاغه به حکم علامه جعفری و آیتالله جوادی آملی، ناظر به شرایط عارضی و تاریخی جنگ جمل و موقعیت فرهنگی آن عصر است، نه حکم جاودان دربارهٔ ماهیت عقل زن؛ زیرا از منظر جهانبینی توحیدی، عقل متعلق به حقیقت روح است و روح، جنس ندارد.
۴. از منظر علوم تجربی: یافتههای عصبشناسی، نهتنها هیچ نقص ذاتی عقل بانوان را نشان نمیدهند؛ بلکه الگوهای شبکهی پردازش، توسعهیافتگی جسم پینهی و ظرفیت همدلی و مدیریت بحران در مغز زنان را به اثبات میرسانند و بر نقش تعیینکنندهٔ آموزش و محیط تأکید دارد.
۵. از منظر فلسفی–اجتماعی: آنچه طالبان «نقص عقل» میخوانند، در حقیقت محصول سیاستهای محرومیتساز خود آنان است؛ یعنی مغالطه تبدیل معلول (عقبماندگی ناشی از انزوا) به علت (نقص ذاتی). چرخهٔ معیوب «محروم کن، سپس ناقص بخوان»، هیچ مشروعیت عقلانی، دینی و علمی ندارد.
نتیجهٔ نهایی:
آنچه امروز توسط برخی ملاها و مقامات گروه طالبان پیرامون «ناقصالعقل بودن زنان» مطرح میشود، فاقد هرگونه پشتوانه استوار قرآنی، روایی و علمی است و صرف بازتابدهندهٔ سطح پایین آگاهی آنان از تعالیم عالیهٔ دین اسلام و دستآوردهای دانش بشری است.
بانوان در پرتو خرد، دانش و توانمندیهای فطری خود، ارکان راستین جامعه و پرورشدهندگان نسلهای بشرند و هیچ بافت فکری و هیچ ادعای تحمیلی نمیتواند جایگاه والای عقلی و انسانی آنان را انکار کند. آینده هر جامعهی، با شکوفایی خرد نیمی از آن گره خورده است؛ جامعهی که نیمی از انسانهارا از مکتب و عرصه خردورزی محروم کند، خود را از راه تکامل جمعی بازمیدارد.